بازخوانی مقتل سیدالشهداء(ع)؛

شهیدی كه همه شهیدان روز قیامت به مقام او غبطه می خورند

 امام سجاد (ع) فرمودند: رحمت خدا بر عباس! او ایثار كرد و آزمایش داد و جانش را فداي برادرش ‍ كرد تا آنكه دستانش قلم شد. به یقین، عباس نزد خداي متعال مقامي دارد كه روز قیامت همه شهیدان به حال او رشك مي برند.

ابوالفرج مي نويسد: عباس بن علي بن ابي طالب كه كينه اش 'ابوالفضل' است و بزرگترين فرزند 'ام البنين' است، آخرين كسي از برادرانش است كه از اين پدر و مادر به شهادت رسيد.

چون آن حضرت فرزند داشت ولي برادرانش فرزند نداشتند، از اين رو آنان را جلوتر فرستاد و همه به شهادت رسيدند.

عباس، مردي خوش سيما و زيبا بود. بر اسب بلند سوار مي شد و پاهايش‍ به زمين مي رسيد و به او ماه بني هاشم مي گفتند.

روزي كه شهيد شد پرچم حسين(ع) با او بود.

امام حسين(ع) ياران خود را سازماندهي كرد و پرچم را به برادرش عباس داد.

شيخ مفيد گفته است: آن گروه بر حسين بن علي(ع) حمله آوردند و بر سپاه او چيره گشتند. تشنگي بر آن حضرت غلبه كرد. سوار بر اسب شد و آهنگ فرات كرد، در حالي كه برادرش عباس هم پيش روي او بود.

سپاه ابن سعد ملعون راه را بر او بستند.

مردي از بني دارم ميان آنان بود، به سپاه گفت: واي بر شما! بين او و فرات فاصله بياندازيد و نگذاريد به آب دست يابد.

امام حسين(ع) فرمود: خدايا او را تشنه بگردان!

آن مرد دارمي خشمگين شد و تيري به سوي حضرت افكند. تير به چانه حضرت فرود آمد. حسين (ع) تير را بيرون كشيد و دست زير چانه خود گرفت. مشت هاي حضرت پر از خون شد؛ آن را افشاند، سپس فرمود: خدايا! از آنچه با پسر دختر پيامبرت مي كنند، به تو شكايت مي آورم.

آن حضرت سپس به جايگاه خود برگشت، در حالي كه به شدت تشنه بود. آن گروه، عباس را احاطه كردند و بين او و امام فاصله انداختند. عباس به تنهايي با آنان مي جنگيد تا آنكه شهيد شد.

'زيد بن ورقاء حنفي' و 'حكيم بن طفيل سنبسي'، پس ‍ از آنكه آن حضرت مجروح شده و قادر به حركت نبود، وي را به شهادت رساندند.

'ابن شهر آشوب' در 'مناقب' مي نويسد: عباس سقا، قمر بني هاشم و علمدار حسين (ع) و بزرگترين برادارنش بود. در پي آب بيرون آمد. بر او حمله كردند. او هم بر آنان تاخت، در حالي كه مي گفت 'هرگز از مرگ نمي ترسم، آنگاه كه مرگ فراز آيد، جانم به فداي جان مصطفاي پاك باد! من عباسم كه ساقي ام و هنگام نبرد، هراسي از شر ندارم.'

عباس آنان را پراكنده ساخت. 'زيد بن ورقاء جهني' پشت نخل كمين كرد.

'حكيم بن طفيل سنبسي' نيز او را كمك كرد. ضربتي بر دست راست او زد. شمشير را به دست چپ گرفت و رجز خوانان بر آنان حمله آورد و گفت: به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع كرديد، پيوسته از دينم حمايت مي كنم، و از پيشوايي كه يقين او راست است حمايت مي كنم كه او فرزند پيامبر پاك و امين است.

حضرت ابوالفضل جنگيد تا آنكه ناتوان شد.

حكيم بن طفيل در پشت نخلي كمين كرد و ضربتي بر دست چپ او زد. آنگاه عباس گفت: اي نفس! از كافران مترس! مژده باد تو را به رحمت خداي جبار! همراه با پيامبر، آن سرور برگزيده! با ستم خويش دست چپم را جدا كردند. خدايا! حرارت دوزخ را بر آنان بچشان.

آن ملعون با عمودي آهنين او را كشت و چون حسين(ع) او را كنار شط فرات كشته يافت، گريست و چنين خواند: اي بدترين گروه! با كار خود تعدي و ستم كرديد و با گفته محمد (ص) مخالفت ورزيديد. مگر بهترين رسولان سفارش ما را به شما نكرده بودند؟ مگر نه اينكه ما از نسل پيامبر تاييد شده ايم؟ مگر نه آنكه فاطمه زهرا، مادر من است نه شما؟ مگر او زاده احمد، بهترين آفريده ها نبود؟ لعنت شديد و با جنايتي كه كرديد خوار گشتيد. حرارت آتش افروخته و شعله ور را خواهيد چشيد.

شيخ صدوق مي نويسد: امام زين العابدين (ع) به عبيدالله، پسر عباس نگاه كرد و چشمانش اشك آلود شد.

سپس آن حضرت فرمود: هيچ روز چون روز جنگ احد بر پيامبر خدا (ص) سخت نبود، روزي كه عمويش حمزه، شير خدا و شير پيامبر به شهادت رسيد. پس از آن روز جنگ موته بود كه پسر عمويش جعفر بن ابي طالب شهيد شد.

آنگاه فرمود: هيچ روزي هم مثل روز حسين(ع) نبود. 30 هزار نفر كه خود را از اين امت مي پنداشتند، گرد او جمع شدند و هر كدام با ريختن خونش ‍ قصد تقرب به خدا داشتند، در حالي كه او آنان را به ياد خدا مي انداخت ولي پند نمي گرفتند تا آنكه از روي ستم و تجاوز او را كشتند.

سپس فرمود: رحمت خدا بر عباس! او ايثار كرد و آزمايش داد و جانش را فداي برادرش ‍كرد تا آنكه دستانش قلم شد. خداوند نيز به جاي آن دو دست، دو بال به وي عطا كرد كه با آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز مي كند، آن گونه كه براي جعفر بن ابي طالب قرار داد. به يقين، عباس نزد خداي متعال مقامي دارد كه روز قيامت همه شهيدان به حال او رشك مي برند.

امام صادق(ع) فرمود: عمويمان عباس، بصيرتي نافذ و ايماني استوار داشت، در ركاب اباعبدالله الحسين(ع) جهاد كرد و آزمايش خوبي داد و به شهادت رسيد.

سپس آن حضرت فرمود: عباس شهيد شد، در حالي كه 34 سال داشت.

بهبهاني گفته است: در برخي كتب معتبر آمده است كه به سبب فراواني زخم هايي كه بر عباس (ع) وارد شده بود، امام حسين (ع) نتوانست او را به محل شهيدان ببرد؛ جسد او را در همان محل شهادتش گذاشت و گريان و اندوهگين به خيمه ها بازگشت.

شيخ مفيد نيز گفته است: عباس بن علي(ع) را در همان جا كه كشته شد، سر راه غاضريه، يعني هماجا كه هم اكنون قبر اوست، دفن كردند.

ابوالفرج مي نويسد: ام البنين، مادر اين چهار شهيد، همواره به بقيع مي رفت و با سوزناكترين ناله، بر آنان نوحه گري مي كرد. مردم جمع مي شدند و به نوحه گري او گوش ‍مي دادند. مروان هم براي شنيدن نوحه او همراه مردم ديگر مي آمد و ندبه هاي آن بانو را مي شنيد و مي گريست.

http://www.irna.ir